|
1-سال 57 انفلاب ایران پیروز شد. برای
خیلی از خبرنگاران خارجی عجیب بود که از مذهبی تا لائیک و از لیبرال تا مارکسیست
در رفتن و مخالفت با شاه یک صدا بودند و البته حتی مارکسیستها و چپیهای ما هم
معتقد به رهبری امام خمینی بودند. در این اتحاد بی سابقة ملی بی انصافی است اگر
نقش شاه را دست کم بگیریم. یادم نیست این جمله از کیست: "رهبر انقلاب ایران،
شخص شاه بود." این جمله توضیح دهنده این همدلی و همصدایی ملی و همینطور
توضیح دهنده بسیاری از اتفاقات بعد از انقلاب ایران است. شاه یکتنه موفق شد که همه احزاب و گروهها را متقاعد
کند که راهی جز اخراجش از مملکت وجود ندارد و رفتنش را به چنان مسئله مهمی تبدیل
کرد که تمام سوالهای "بعد از رفتن" را بیاهمیت جلوه داد. اتحاد بر علیه یک نفر ممکن است عمل خطرناکی باشد
اگر از خودمان نپرسیم: "بعد که رفت چی؟" 2- اگر بخواهیم بر اساس عملکرد کاندیداها قضاوت
کنیم. ظاهراً فرق زیادی بین دولت احمدینژاد و دولت میرحسین "جوان" وجود
ندارد: ارائه کوپن به مستضعفین، مخالفت با مستکبران و مافیا، عدالت محوری و... شعارهای موسوی "میانسال" هم شبیه
احمدینزاد است: احیای ارزشهای انقلاب، مخالفت با آدمهای با ماشینهای چند
میلیونی و البته مخالفت با گشت ارشاد. 3- واقعاً در این بیست سال موسوی کجا بود؟ 4- این دور و بریهای شیخ اصلاحات واقعاً چه
برنامهای دارند که بعد از انتخابات دوباره مثل سالهای 78-79 نشود. فقط روی قدرت
چانه زنی شیخ حساب کردهاند؟ 5- شرکت در انتخابات تغییر ایجاد می کند، شکی
نیست. رئیس جمهور شدن کروبی یا موسوی وضعیت مملکت را تغییر میدهد. اما آیا این
تغییر پایدار است؟ من خیلی شک دارم. + نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388 16:37 توسط بابك |
|
| |||