انتخابات همچون روز امتحان است. امتحانی که چهار
سال (یا دو سال) وقت داشتی خودت را برایش آماده کنی، ولی نکردی. چه سیاستمدارانمان
که 3 ماه مانده به انتخابات شروع میکنند به ناز و نازکشی و دعوا و حالا تو اومدی،
من دیگه نمیام و ...، چه مای شهروند که از زمانی که آنها شروع میکنند به آمدن، ما
شروع می کنیم به قسم خوردن به جان مادر و پدر و عمه و خاله و بقیه نوامیسمان که
این بار دستمان زیر گیوتین برود اگر رأی بدهیم.
از بعد از عید دستم به سمت کیبورد میرفت برای
نوشتن، ذهنم میرفت سمت انتخابات. مغرم عقب نمیرفت، دستم را پس میکشیدم. بعد هم
که هرکس پرسید رأی میدهی؟ بحث گیوتین را مطرح میکردم که نه، این بار ما بده
نیستیم. سید آمد، گفتم که مگر چه چیزی فرق کرده که 4 سال پیش نبود. بعد هم دلخورم
از این آدمها و و از این نتیجهای که پس از 8 سال درآوردند: اگر تقلب شد که چرا
چنین انتخاباتی را برگزار کردند و اگر هم رأی مردم بود که با مردم چه کردند که چنین
انتخابی کردند.
گفتم به اصلاحطلبان رأی نمیدهم چون در بهترین
حالت میآیند و شعار صدتایی میدهند و یکی عمل میکنند.
گفتم رأی نمی دهم به آدمی که بیاید بخواهد فضای
سیاسی را در مملکتی باز کند؛ که تا کمی باز می شود فضا، 10 نفر را میزنند و 20
نفر را می برند و 50 نفر فرار میکنند و بعد میبندند و چهارقفله و 100 نگهبان.
گفتم رأی نمیدهم به کسی که بیاید و با روزی 9
بحران کار کند، بسازد و تغییر دهد و هر روز منتظر باشیم و به فکر که بالاخره میشود
که بشود یا نه.
گفتم رأی نمی دهم به آدمی که بیاید و 8 سال
کارکی بکند و ما اینجا و آنها که رفتهاند، آنجا امیدوار شوند به آینده و بگوییم: "نه
بابا! انگار تغییر شدنی است در این ولایت. انگار میشود فکر کرد که اتفاقی در این
مملکت میافتد." که بعد معجزه ای بیاید و آنچه در 8 سال یا بیشتر ساختهاند
را در 2 سال چنان به باد دهد که ما انگشت به دهان بمانیم که: "نه! انگار خیلی
بیشتر از آنچه فکر میکردیم شدنی است."
گفتم به کسی رأی نمی دهم که در جهان بگویند پس
ایران این است، بعد از آن یک نفر دیگر بیاید بخواهد به همه عالم ثابت کند که ایران
آن قبلی نیست، ما آن چیز دیگریم.
اینها را گفتم ولی آچمز شدهایم:
دوستان دولت نهم برای خود رسماً تبلیغ می کنند و
برای بقیه غیر رسمی. تبلیغات موسوی، کندوکاو آمار اقتصادیِ دولت نهم است. اگر دولت
نهم بشود دهم که سیر تورم و تحریم ها همین است که هست. ولی اگر کس دیگری بیاید از
کجا معلوم که 4 سال بعد معجزه بزرگتری رخ ندهد با شدتی بیشتر.
میگویند کسی بیاید، این مملکت را عقلانی اداره
کند. قبول. ولی:
تا چقدر عقلانی؟ و آیا عقلانی اداره کردن مملکت
به خط قرمزها برنمیخورد؟
و به فرض که برنخورد و عقلانی اداره شود، آیا
تغییرات پایدار است؟ آیا نفر بعدی که آمد دوباره به جای اول خود یا از آن بدتر
برنمیگردیم؟
میگویند خواسته حداکثری نداشته باشید.
خواسته من: میشود فیلتر Adult cold را بردارند؟