اولین جذابیت/ میکی رورک: بازیگری که اواخر دهۀ 80
بازیگر مطرحی بود و بعد 17- 18 سال گم وگور شد. با sin
city دوباره پیدا شد و محبوب. و جملات مبهم و رازآلود دربارهاش بر
زبانها افتاد انگار چیز ممنوعی باشد.
میکی رورکی که در Sin City بازیگر زن نقش مقابلش حاضر نشد حتی
در یک سکانس با او در مقابل دوربین حاضر باشند (البته نحوه فیلم برداری طوری بود که
الیجا وود و میکی رورک هیچ وقت یکدیگر را ندیدند. کل صحنه جنگ مارو و کوین جداگانه
فیلم برداری شده بود. بعدها هم روبرت رودریگوئز فراموش کرد آنها را به هم معرفی
کند).
میکی رورکی که هرگاه دربارۀ بازیاش در فیلمی صحبت میشود
(چه فیلمی که در نهایت بازی کرد و چه فیلمی که بازی نکرد)، انگار درباره یک آدم
غار نشین تارک دنیا صحبت میکنند: من تا فیلم نامه را خواندم، گفتم "یک نفر را برای این
نقش سراغ دارم. اتفاقاً همین نزدیکیها هم زندگی میکند: میکی رورک. چند روز پیش
دیدمش. ظاهراً بدش نمیآید بازی کند." رفتیم پیداش کردیم و باش صحبت کردیم.
نه مدیر برنامه، نه توافق بر سرقرارداد.
میکی رورکی که پس از 18 سال در فیلمی بازی کرد و دیده شد که
زیر گریم و در تصاویر سیاه و سفید دستکاری شده چهرهاش اصلاً معلوم نیست. ولی گفتند: نقش مارو مخصوص او بود.
از روز اول نقش رندی هم مال او بود ولی به خاطر شلختگی و بینظمیاش
تهیه کننده مخالف بود...
دومین/ کشتی کچ: جذابیت ترسناک و خندهدار و فانتزیک خشونت
و خون. فیلم درباره بازنشتههای رینگ چیز تازهای نیست. بوکسرهایی مانند: گاو
خشمگین، سندرلامن، راکی،... بوکسری که از دوران اوجش گدشته است. بوکسری که الان
چیزی ندارد غیر از یک بدن خسته، زخمی، بیمار و هوادارانی پیر و محدود که خاطره
پیروزی های او مربوط به دوران نوجوانیشان است. ا
ین فیلمها هم مثل فیلمهای زومبی
و تینایجری دیگر فرمول دارد.
The Wrestler تمام این عناصر لازم را دارد: یک
کشتیگیر پیر، بی خانه، بی خانواده، بی پول، با دختر که از او متنفر است، معشوقی
که به چشم یک مشتری نگاهش می کند. یک نینتندو قدیمی، که ظاهراً تنها بازیاش
بازسازی مسابقه معروف و نوستالژیک رندی است و دیگر هیچ کس حاضر نیست با او بازی
کند. یکی از ناراحت کنندهترین صحنههای فیلم همین قسمت بازی نینتندو است.
ولی این فیلم چیز دیگری هم دارد که آن را از برادرانش
متمایز میکند: خود کشتی کچ: مسابقهای کاملاً نمایشی، پر از صحنههای خشن ساختگی.
قبل از مسابقه در عرض یکی دو دقیقه کل بازی طراحی میشود، خیلی سرسری. و دقیقاً
نقطه قوت این مسابقه (و فیلم) همین بیمعنایی است. برنده و بازنده مهم نیست، خود
نفس مسابقه مهم است.
بززگترین دشمن! و حریف رندی و تمام این مسابقه معروف و
نوستالژیک یک نمایش مسخره است. بدمن فیلم "آیت اله" دقیقاً آدمی است مثل
خود رندی: پیر و از پا افتاده. اینکه ما او را تا دقایق آخر فیلم نمیبینیم باعث
میشود رویارویی نهایی کاریکاتوریتر به نظر برسد. این مسابقه که قرار است غرور
ازدست رفته و جایگاه اسطورهای رندی را باز گرداند، نبرد رندی با آیت اله نیست.
نبرد رندی با خودش و هویت رسمیاش است. نبرد رندی با دنیای خارج از نمایش است. به
همین دلیل است که رندی پیشنهاد آیت اله که مسابقه را زود تمام کنند، قبول نمیکند.
جدی گرفتن یک بازی، یک نمایش حتی بقیمت جانت. رندی باید نمایش را تا آخر اجرا کند
تا ایستاده بمیرد و به این وسیله مرگ را هم وارد بازی و نمایش خود کند. قلبی که میخواست
رندی را از زندگی که داشته جدا کند و به او بفهماند که تمام عمرش رابر سر هیچ
گذاشته است، خود تبدیل به بخشی از نمایش میشود. مرگ دیگر نمیتواند با قیافهای
جدی و حق به جانب بیرون گود بنشیند، باید وارد رینگ شود و بخشی از این اسطوره (و شاید هم مسخرگی) شود.
آخرین/میکی رورک: جملهای شعاری و تکراری: چه کسی جز او میتوانست
این نقش را بازی کند.
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388 18:19 توسط بابك
|